کلبه احساسات من
به بعضیام باس گفت هستی باش... نیستی هستن..!!
خیلی وقت نیست میشناسمش... بداخلاقه..البته از نظر خودم .. اما به قول خودش اصلا بداخلاق نیست...یکی از بهترین دوستامه اما یه دوست غریبه.... نمیدونم چرا همیشه احساس میکنم پشت این تظاهر و سر سخت بودن مردونه اش یه آدم مهربون و پر از احساسه.آخه بعضی وقتا یهو برمیگرده یه جمله پراحساس میگه که شاید بارها دلم خواسته ازش بشنوم..اما وقتی میگه..ماتم میبره..که چرا اینجوری میکنه؟؟ یعنی میخواد منو دست بنداره؟ یا داره بازی راه میندازه؟؟ اوففففف سخته .... به نظرم یه خورده محتاط و شایدم براش سخته احساس اش رو راحت بگه ...یا شایدم دوس نداره باز اشتباه کنه... یا شایدم هیچوقت اشتباهی مرتکب نشده که ترسی مبنی بر انجام دوباره تو وجودش باشه.. نمیدونم چرا فهمیدنش واسم سخته... نمیتونم بدونم چی میخواد... یا که اصلا حرفاش یعنی چی... توی ذهنم هزاران سوال براش دارم... اما میدونم باید خودم به تنهایی جوابشون رو پیدا کنم...گاهی وقتا انگار سر جنگ باهام داره... اما از یه ور گاهی وقتا انگار میخواد منو آروم و خوشحال کنه..محبتش رو حس میکنم....اما وقتی میگه... باورش برام سخته... اینکه شاید داره یه بازی رو شروع میکنه که زود تموم میشه.... این فکر خوشی حرفاش رو ازم سلب میکنه... همیشه بهم میگه چرا دوست داری اونجوری که تو میخوای باشم؟؟... از خودم میپرسم واقعا اینطوره؟؟؟... نمیخوام اینجوری باشه...آخه چرا باید بخوام که جوری باشه که من دوس داشته باشم؟؟؟ فقط یه دوسته..یه رهگذر...دیر یا زود میگه خداحافظ... فقط دلم میخواد اگه قراره بره...زودتر بره...!!!!! نمیخوام تکیه بدم به دیواری که مال من نیس
Design By : ParsSkin.Com |